صائن الدين على بن تركه

432

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

همه را ديد هر كه روى تو ديد 242 همه را مايه‌اى و عاشق را 68 همه عالم تنست و من جانم 232 همه عيبست باده و هنرش 14 همه گوشيم تا چه فرمايى ( سعدى ) 134 همىجُستم فزونى بر همه كس ( مولوى ) 103 هميشه من چنين مجنون نبودم ( مولوى ) 103 هنوز آدم خاكى دم از عدم مىزد 218 هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان ( فخر الدين عراقى ) 118 هيچ دورى همچو دور جام نيست ( سلمان ساوجى ) 14 يا تو گُنجى درين ميان يا دوست 233 يا جانب تبريز رو وز شمس دين محظوظ شو ( مولوى ) 126 يار با ماست وين سخن ز نهفت ( اوحدى مراغه‌اى ) 162 يا رب بستان داد من از جان سكندر 30 يار ترسا و ما مترس از كس ( اوحدى مراغه‌اى ) 160 يار در زير لب چو خنده كند ( كمال خجندى ) 17 يار من چون ماه گه پنهان و گه پيدا شود 292 يار من چون ماه نو پنهان و گه پيدا شود 154 يار نزديكتر ز توست به تو ( اوحدى مراغه‌اى ) 146 ، 296 يعنى بيا كه آتش موسى نمود روى ( حافظ ) 7 يعنى كه بجز حقيقت ما ( فخر الدين عراقى ) 157 يك جرعه ازين جام به افلاك رسيد 282 يك حديثست و صد هزار ورق ( اوحدى مراغه‌اى ) 291 يك عين متّفق كه جز او ذرّه‌اى نبود ( عطار ) 199 يك نكته ازين دفتر گفتيم و همين باشد ( حافظ ) 90 يوسف شنيده‌ام كه به چاهى اسير ماند ( سعدى ) 193